تبليغاتX
قصر یخی

قصر یخی

 

 

 

آدما از آدما زود سیر میشن
آدما از عشق هم دلگیر میشن
آدما رو عشقشون پا میذارن
آدما آدمو تنها میذارن
منو دیگه نمیخوای خوب میدونم
تو کتاب دلت اینو میخونم
یادته اون عشق رسوا یادته
اون همه دیوونگی ها یادته
تو میگفتی که گناه مقدسه
اول و آخر عشق هوسه
آدما آخ آدمای روزگار
چی میمونه از شماها یادگار
دیگه از بگو مگو خسته شدم
من از اون قلب دو رو خسته شدم

نمی خوای بمونی توی این خونه
چشم تو دنبال چشمای اونه
همه حرفهای تو یک بهونه است
اون جهنمی که میگن این خونه است

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 14:17  توسط رها  | 

گفتی بهم که :دنیا،دنیای نامردیه

گفتم:بمون برا من،که عشقا قلابیه

 گفتی که:قلب پاکت،حیفه برام بسوزه

گفتم که:این قلب من،یه عمره که می سوزه

 گفتی:دلت یه دنیاست،دنیای مهربونی!

گفتم که:عاشقتم،اینو خودت می دونی

 گفتی:اسیر عشقی،عشقی که بی جوابه

گفتم:تو هم اسیر باش،باور بکن ثوابه

 گفتی:بدون برا من،عشق معنی نداره

گفتم:تو عشق من باش،انگار دیگه بهاره

 گفتی که:طعم عشقو،از بد کسی چشیدی!

گفتم:در اشتباهی،تو عاشقی ندیدی

 گفتی:برو که عشقت،لایق من نمی شه

گفتم که:تنها تویی،برای من همیشه

 گفتی:بدون که اینقدر،من ارزشی ندارم

گفتم که:این ارزشو،بالا سرم می ذارم

 گفتی که:ای جوونک،تو خیلی خیلی مستی!

گفتم:تویی عشق من،که جام من تو هستی

 گفتی:که حرفای تو،وجودمو سوزونده

گفتم که:ای عشق من،بذار برات بمیرم

 یادت باشه عشق من،که خیلی زود تو رفتی         این رو بدون که ای عشق،تو لایق بهشتی

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 14:13  توسط رها  | 

زندگي

زندگیزندگی زیباست چشمی باز کن ........... گردشی در کوچه های باغ راز کن هر که عشقش درتماشانقش بست ......... عینک بد بینی خود را شکست علت عاشق ز علتها جداست ............ عشق اسطرلاب اسرار خداست من میان جسمها جان دیده ام ............... درد را افکن...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت 17:22  توسط رها  | 

باران



    پشت یه دریا خاطره
 پشت دو کوه
پشت یه دست مه گرفته
روی برگ نازک گل
زیر درخت ساکت باغ
کنار رنگ پنجره
تو دل یک دست کویر
در اوج هجوم نازک نور
سر دو بار بارون خیس
دست نحیف برگا
می شد یه دست رخت زمین
یه آدم بود ....که دیگه نیست !!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 شهریور1388ساعت 18:9  توسط رها  | 

حلول ماه رمضان مبارک

( دعیتم الی ضیافة الله)

 

با عرض تبریک  حلول ماه مبارک رمضان و شبهای قدر

با اقتباس از بعضی اشارات سوره قدر عرضه می گردد

 

خوشا دمی که رسد آرزو به حد کمال

خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال

تمام عمر اگر بگذرد به درد فراق            

چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال

ز زندگانی هشتاد و چارساله به است     

شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال(1)

دهند مژده مهمانی خدای جلیل              

فرشتگان ،به تشرف به بارگاه جلال

ز میز بان یگانه به بندگان آرند                 

درود و مژده رحمت، نوید استقبال

شگفت اینکه بود روزهای مهمانی         

غذای جسم حرام و شراب روح حلال!

به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل

که تابناک بود بارگه زنور جمال

به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس  

هزار پاسخ راز عجب بدون سوآل

زسرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد   

روان چگونه پرد در چنان شگفت مجال

چنین بود شب تقدیر تا طلیعه فجر          

که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال

تو  ناظم ! ار به سر آمد زمان مهمانی    

بشو غبار غم از چهر خود زاشگ زلال

کسی بود به یقین  رستگار در دو سرای

که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال 

+ نوشته شده در  دوشنبه 9 شهریور1388ساعت 20:36  توسط رها  | 

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 13:42  توسط رها  | 

جای خالی زندگی

 

یک دنیا حرف برای تو دارم ، یک دنیا پر از حرفهای نگفته، یک دنیا پر از بغض های نشکفته.

با منی ، هر جا و اینک آمده ام تا مثل همیشه سنگ صبور روزهای دلتنگی ام باشی!

دلم به وسعت یک آسمان تیره غمگین است . صدایی نیست ، مأوایی نیست ، حتی سایبان

روزهای دلتنگی نیز دیگر جوابگوی دلتنگی هایم نیست.

من آمده ام! اینجا ، کنار دلواپسی های شبانه ات،‌ کنار شعله ور شدن شمع وجودت ،اما نمی دانم

چرا دلم آرام نمی گیرد...

دلم گرفته، دلم سخت در سینه گرفته، با تمام وجود تو را می خوانم ؛ از تو چیزی نمی خواهم

جز دریای بی ساحل وجودت را، جز دستهای مهربانت را، جز نگاه آرامت را که دیرزمانی

است در سیل باد بی وفای زمانه گم کرده ام.

هر شب حضورت را در کلبه خیال خویش می آورم، وجودت را با تمام هستی باقیمانده در

نهانخانه قلبم نهان می کنم ، چشم هایم را باز نمی کنم تا شاید بتوانم تصویرت را بر روی پلک

های بسته ام حک کنم ، اما باز هم جای تو خالی است... .

شاید اگر جای تو بودم ؛ کمی، فقط کمی برای مرگ تدریجی نیلوفرهای خاطره اشک می ریختم

، شاید اگر جای تو بودم ؛ طاقت دیدن چشم های خیره و خسته ات را نداشتم، شاید اگر جای تو

بودم؛ بلور بغضم را با تلنگری آسان می شکستم تا بدانی، تا بدانی که چقدر دوستت دارم... .

 

روزی صد بار با هم خداحافظی کردیم اما افسوس معنای خداحافظی را زمانی فهمیدم که تو را

به خدا سپردم!

این بار به دیدنت آمده ام ، برایت گلاب آورده ام ، دستهایم تنها سنگ سردِ خانه ات را احساس

 می کنند اما بدان یاس های سپید احساسمان هنوز گرم گرم اند

 

+ نوشته شده در  جمعه 30 مرداد1388ساعت 13:37  توسط رها  | 

اقای من

در عبور از گذر لحظه ها، در تپش مدام زمین و نگاه زهرآلود زمان، دستهای ما تو را

می طلبد یا مولا!


مهر در سراشیب جاده ی عمل زیر چرخهای سنگین ستم له میشود در نبودت!


تو ما را رها نخواهی کرد و ما هر روز و هر ساعت و حتی هر ثانیه در آرزوی زیارت رخ

چون خورشیدت،

دست بر آسمان داریم و در محمل نیاز، از پروردگار بلند مرتبه، ظهور پرشکوه تو را تمنّا

می کنیم!


آقای ما!


بیا که احساس نیازمند توست!


پرنده ها در سلام صبحگاه خود تو را می خوانند و گلها به امید نوازشت رخ می

نمایانند!


بیا که دستهای نا توان ما در آرزوی یاوری تو مولا، شب و روز از گونه هامان قطرات

شبنم را بر می چیند و

 لطافت باران را به جاده های عشق می پاشد، بلکه گلستانی بسازد از گلهای ناز و

اطلسی که فرش

 راهت باشد و خاک قدمت!


بیا که زمین تشنه ی محبت و سلام توست و زمان در نقطه ی انتظار ایستاده

است..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 مرداد1388ساعت 17:31  توسط رها  | 

دلم گرفته

دلم گرفته ، دلم عجیب گرفته است . و هیچ چیز ، نه این دقایق خوشبو ،‌ كه

 روی شاخه ی نارنج می شود خاموش ، نه این صداقت حرفی ،‌كه در

 سكوت میان دو برگ این گل شب بوست ، نه ،‌هیچ چیز مرا از هجوم خالی

 اطراف نمی رهاند . و فك...

+ نوشته شده در  شنبه 10 مرداد1388ساعت 10:25  توسط رها  | 

دیگه خسته شدم

LOVE PICTUREطŒط¹ط§ط´ظ‚ط§ظ†ظ‡ ط¹ع©ط³
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 مرداد1388ساعت 18:41  توسط رها  |